کد خبر:1660
پ
index

آنجا که تاوان بی سوادی منتقد را مؤلف پرداخت می کند.

چنانکه مستحضرید در تیر ماه امسال مجموعه  شعری از اینجانب با عنوان ” کسمه نار آغاجی یام… ” به چاپ رسید و روانه ی بازار شد  که  بی شک مانند تمام آثار چاپ شده ی شعرا و نویسندگان  ترکی و فارسی معایب و محاسن خود و بالطبع مخالفان و موافقان خاص خود را خواهد داشت. […]

چنانکه مستحضرید در تیر ماه امسال مجموعه  شعری از اینجانب با عنوان ” کسمه نار آغاجی یام… ” به چاپ رسید و روانه ی بازار شد  که  بی شک مانند تمام آثار چاپ شده ی شعرا و نویسندگان  ترکی و فارسی معایب و محاسن خود و بالطبع مخالفان و موافقان خاص خود را خواهد داشت. همانگونه که تعریف و تمجید های مرحوم استاد نادری دره شوری ، استاد مردانی رحیمی ، دکتر رجایی پناه ، عوض ا… صفری کشکولی و دیگر اهالی ادبیات از این کتاب  از منظر و دیدگاه خودشان به شعر و شاعری درست می نماید  و بی دلیل نیست ، دیدگاه های مغایر نیز از زاویه ای دیگر  قابل تأمل و احترام  خواهد بود .
اخیرا به قلم آقای کامبیز نجفی نقدی بر این کتاب و به بهانه ی نقد این کتاب ، نقدی بر روند شعر و ادبیات  امروز قشقایی به رشته ی تحریر در آمده که خالی از معایب و محاسن نیست.
آنچنانکه میدانید با انتشار متن ، کار مؤلف تمام است و رد و قبول و پسند و عدم پسند آن بر عهده ی مخاطبان و ذوق های متفاوت جامعه است و واکاوی آن برعهده ی خواص و منتقدان آن رشته.
البته قبل از پرداخت به متن یادآور می شوم با اینکه ایرادات فراوانی نسبت به نقد وارد است اما  در هر حال باید از منتقد  بسیار ممنون بود. زیرا  برای حصول پیشرفت و تحول در شعر ایلمان گریزی از نقد و نقادی نیست و نقد  پلی به سوی آن پیشرفت خواهد بود…
و باز آنچنانکه مستحضرید ادبیات مکتوب ایل متاسفانه چندان که بایسته و شایسته ی نام  ایل است غنی نیست و ما هنوز در ابتدای این راهیم و از تمامی شاخه ها و ژانرهای ادبی مانند متن ، رمان ، نمایشنامه و… ادبیات  ما فقط در شعر خلاصه شده ، منتقد تمام عیاری نداشته و ندارد . به همین دلیل منتقدی مانند آقای نجفی نتوانسته پارامترهای بومی – محلی و دیگر خصیصه های زبانی را در نقد لحاظ کند .
میزان ارزش ادبی نقد بسته به علم و اشراف منتقد نسبت به موضوع مورد نقد است . و همان قدر که یک نقد خوب می تواند سازنده و راهبر باشد نقد ضعیف و ناشیانه میتواند مخرب و غلط انداز باشد
او در نقد این کتاب نشان داده به هیچ عنوان نتوانسته عینک و ماسک فارسی دانی و فارسی خوانی اش را در نقد یک اثر ترکی از جلوی دیدگان و صورتش بر دارد و یک اثر ادبیات بومی  و محلی قشقایی را با سبک های هزار ساله ی ادبیات فارسی به مقایسه می نشیند و البته که راه به جایی نمی برد. و چنین عنوان میدارد :
” برای سبک شناسی شعر هر چه جستجو کردم,راه به جایی نبردم. ”
او با همان متری که برای نقد غزل های فارسی در دست داشته به میدان نقد قوشمای ترکی آمده و گویا نمیداند که قالبی به نام غزل در شعر قشقایی وجود ندارد و عنوان میدارد :
” شعرهایش ساختار و پختگی غزل را ندارد.”
او در ادامه می افزاید :
” و  نه خیال انگیزی های سبک هندی,نه تفاخر و شکوه قصاید خراسانی,نه زبان ورزی ها و صور خیال شعر عراقی ،و حتا نه مایه های کهن دوره بازگشت,”
و جملاتی از این دست که در کتب بررسی تاریخ ادبیات و سبک شناسی و نقدهای فارسی مکرر خوانده ایم و از فرط استعمال به کپی- پیست شبیه هستند .
او شنیده است که شعر یک شاعر پارسی گوی را تحت عنوان یکی از سبک های چندگانه ی شعر فارسی بررسی می کنند  بنابراین  در اینجا  به زور هم شده میخواهد شعر ترکی یک شاعر ایلی را در قالب سبکی از سبک های شعر فارسی به بررسی بنشیند و به روند کاملا متفاوت و محدود شعر نوپای ترکی قشقایی توجهی ندارد.
و گویا اطلاع ندارد برای شعر مکتوب و نیم بند قشقایی که عمرش از صد سال هم تجاوز نمی کند  هیچ سبک و دوره ای تعریف نشده !
به راستی او میخواهد شعر ترکی یک شاعر قشقایی را با کدام سبک ادبیات فارسی  بسنجد ؟ و مهمتر اینکه چرا به جای اینکه به این فقدان و نداشتن سبک مخصوص در ادبیات قشقایی بپردازد ، راه ساده ی تقلید را در پیش گرفته ؟
منتقد حرفه ای  نباید دیدگاه خود را نسبت به شعر و شاعری در نقد تاثیر دهد اما متاسفانه منتقد ما چون خود دستی در شعر دارد و نگاهش به مقوله ی شعر با  نگاه مؤلف همسو نیست ، دیدگاه و نگاه شخصی خود را نسبت به متن  و شعر معیار قرار داده..
و چنین است که در یک اقدام غیر حرفه ای و غیر اخلاقی با  نامگذاری عنوانی برای نقد تحت عنوان “کتابهایی که مخاطب را بد سواد می کند”!   عملا دنبال تخطئه و خط دهى به ذهن مخاطب است به گونه ای که اگر دنباله ی نقد را نمی آورد مخاطب با همین یک جمله تا انتهای خط را رفته بود .
او زمانی روزنامه نگار بوده و اتفاقا در اینجا باید بگویبم از شم روزنامه نگاری اش خوب سوء استفاده کرده! و برای تخریب تیتر جالبی زده از همان دست تیترهایی که  روزنامه چی های احزاب سیاسی برای قلع و قمع کردن رقبا از آن استفاده می کنند :
“کتابهایی که مخاطب را بد سواد می کند”! ……
.
شعر، با آرایه های شعری و صنایع ادبی و دیگر زیبایی های لفظی و معنوی شعرمی شود. اما عجیب است که منتقد در یک کتاب ۱۷۶ صفحه ای و وجود صد ها شعر متوجه ی یک تشبیه ساده هم نشده و بیان نموده است :
” اما  من هرچه گشتم از کنایه و تشبیه و استعاره و مجاز و موسیقی و واج آرایی ,چیزی بیابم که بتوانم امتیازی برای کتاب دست و پا کنم موفق نشدم ”
عجبا …. این چه ادعاییست ؟
آیا  مخاطب آگاه تحریر چنین مطلبی را به حساب حسادت ها و رقیب کشی ها و ترور شخصیت ها و سوء تبلیغ های عمدی علیه کتاب و مؤلف آن نخواهد گذاشت؟
چگونه منتقد  میخواهد به مخاطب بقبولاند کسی که قریب به بیست سال است شعر می گوید و در بین شعرا و اهالی ادبیات ایل اسم و رسمی دارد و کارشناس ارشد ادبیات هم هست  نتواند چهار تا جناس و تشبیه ساده را در شعرش بگنجاند ؟!
و بی پروا ادامه می دهد :
” آشنایی شاعر با مقدمات دستور زبان و تاریخ ادبیات و صنایع لفظی و معنوی,از ابتدایی ترین درس های شاعری است,اما شاعر گویا با این دروس و مفاهیم بیگانه است”!
آیا نگاشتن چنین مطالبی گذشته از توهین به شخصیت شاعر توهین به شعور مخاطب نیست ؟
آبا آن دسته از مخاطبان و شعرای قشقایی که با اشعار “علم” آشنایی دارند خواهند پذیرفت که شعر “علم” از هر گونه آرایه ای تهی است؟!
برای پرهیز از هر گونه سوء برداشتی ، قضاوت در این مورد را به  ادبای ایل و خوانندگان عزیز واگذار می نمایم.
منتقد در جایی طی جملاتی کلیشه ای و عوام فریب و طعنه آمیز نسبت به شغل شاعر عنوان میدارد :
” درگاه شعر بلند تر از این حرف هاست که ما در کنار کاسبی و معلمی و پزشکی و کشاورزی,از سر تفنن ,شعری هم بسرائیم.”
گویا ایشان توجه نداشته دغدغه ی شعرو ادبیات داشتن منافاتی با شغل و ممر درآمد داشتن ندارد و تعریضاتی دهن پرکن از این دست کمکی به نقد و شعر نخواهد کرد.
او گرچه خود در شعر ترکی دستی دارد اما به نظر میرسد در مقایسه با شعرای مطرح و جوان امروزه ی قشقایی امثال ارسلان میرزایی،  آرمان فرهنگ ، کوچنده و…تعمقی در ترکی دانی و فرهنگ زبان توده  ندارد .
در ادامه خواهیم دید چگونه  ناشیگری منتقد در درک معانی برخی کلمات و اصطلاحات نه چندان پیچیده ی ترکی  و درنتیجه نقد نابجا  به راحتی عدم تسلط خود را در زبان ترکی  نمایانده و به نقد ضربه زده است .
به نظر میرسد یکی ازتکالیف شعرا و منتقدان ما  تا حد امکان کسب اطلاع و تسلط  بر زبان و گویش و اصطلاحات خاص رایج در گویش ها در طوایف شش گانه ی قشقایی است تا در حین نقد و بررسی بتوانند وجود اینگونه تفاوت ها را مد نظر داشته باشند و راه را به اشتباه نپیمایند :
و اینک مواردی از این دست را که در متن کتاب  باعث لغزش منتقد  از نقد حقیقی گشته خدمت مخاطبان عزیز نقل می کنم :
قبل از شروع لازم به یادآوری است که برای یک منتقد جایز و جالب نیست ابیاتی را که به عنوان شاهد می آورد در آن دخل و تصرف کند.
این عدول از میزان بار ها و بارها در نقد منتقد اتفاق افتاده و جای تأسف دارد.
در ادامه ی متن به بخش اندکی از آنچه منتقد به عنوان اشکال در نقد به آن پرداخته می پردازیم :
“نون” غنه از خصیصه های شاخص زبان ترکیست که در گویش قشقایی وجود دارد ، در حالیکه در بسیاری از گویشهای ترکی دنیا از بین رفته یا در حال از بین رفتن است. این خصیصه در لهجه ی شش بلوکی بهتر از سایر طوایف حفظ شده  و از امتیازات آن محسوب می شود مثلا کلمات : دوننگ ، اولسونگ ، یانسینگ و…. که در سایر طوایف به صورت دونن ، اولسون ، یانسین و… تلفظ می شود.
حال ببینید بی اطلاعی منتقد از این مسئله چگونه منجر به خطا شده :
” یا فعل دعایی  “یانسون یا یانسئن”  را با نون غنه آورده است و نوشته است یانسونگ:
دئدئم زامانا یانسئنگ/اوتو دامانا یانسئنگ/ سنئ من دن ائتدئلر/ قوی یانا یانا یانسینگ /”
و جالب اینکه در بیت دوم با تغییر فعل ” ائدنلر”  به  “ائتدئلر”  معنای آساناک را مختل می نماید تا به طور ضمنی به مخاطب ضعیف بودن شعر را القا کند !
اما  اصل آن اینگونه است :
دئدیم زامانا یانسینگ/اوتی دامانا یانسینگ /
سنی من دن ائدنلر/ قوی یانا یانا یانسینگ
– اصطلاح ” یک بر یک ” (   با مصوت فتحه  مانند تلفظ لهجه ی افغانستانی و تاجیکستانی ) که در طایفه ی دره شوری رواج دارد گرچه ترکیبی فارسی است اما معنای کاملا متفاوتی نسبت به آنچه که این ترکیب در زبان فارسی می رساند از آن برداشت می شود .
مثال ” فلان ایش یک بر یک دیر” یعنی “فلان کار حرف نداره “.
که در بیت زیر آمده :
” کورپوگ لرینگ قان قوپاردان / قاشلارینگ داها یک بر یک ”
اما منتقد بی اطلاع ما آن را جزو عیوب شعر بر شمرده و به باد انتقاد گرفته !
و جالب تر اینکه خود سرانه دو کلمه ” کیرپیک” و ” داهی ”  را به همان علت بی اطلاعی در شعرشاعر تغییر داده و به اصطلاح خودش دست به اصلاح زده !  چرا ؟ چون فقط به همان  شکل مورد استفاده در لهجه ی طایفه ی خود آشنایی دارد و لا غیر .
( این کلمه در معنای مژه به صورتهای کیرپیک ، کوپروک ، کورپوک و…در طوایف مختلف کاربرد دارد و همچنین کلمه ی ” داها ” و ” داهی ” که هر دو درستند .
– کلمه ی شیرّه شیرّه هم که منتقد ذکر نموده اصطلاحاتی از همین دست است:
دیل دن دوشه دوشه یاندیم / قلبیم اولموش شیرّه شیرّه”.
– همچنین کلمه ی “تورکیات” که توضیحات کامل آن در پاورقی ص ۳۷ کتاب  آمده و ای کاش آقای نجفی به آن اشاره می کردند. علاقه مندان جهت اطلاعات تکمیلی میتوانید به قشقایی سؤزلوگوی آقای مردانی ص ۲۷۸ مراجعه کنند.
”  نه تات دیر کی دئیه م تات دیر/نه دئدیکینگ تورکویات دیر/…”
-همچنین در عبارت زیر که رسم الخط غلط ایشان نیز از آن هویداست بعلت عدم آشنایی با نحوه ی تلفظ و نگارش بورماق و بیرماق در دو طایفه برای ایشان شبهه ایجاد شده و به عنوان نقص کتابت از آن یاد کرده!
“همچنین غلط های نوشتاری فراوان از جمله بورماغ به جای بیر ماغ:بورماغ لارئ داراغئدئ/”
و بسیاری دیگر از ترکیبات و اصطلاحات کتاب که برای جلوگیری از اطاله ی کلام از ذکر آن خودداری می کنیم.
-یکی دیگر از مشکلات فرا روی منتقدان و مخاطبان نظم و نثر ترکی ، قرائت غلط به علت عدم آشنایی با نگارش ترکی و نبود رسم الخطی واحد در نگارش نظم و نثر ترکی است حال ببینید در مصرع زیر چگونه  قرائت غلط شعر توسط منتقد باعث  صغرا کبرا چیدن های بیهوده شده است  :
” شاعر از اسم به جای قید استفاده کرده و در نتیجه شعر را بی معنی کرده است:حسرت قالئب ما ترک دن/…حسرت قالئب یعنی چه؟ می خواسته بگوید حسرت لئ،اما فرق اسم و قید  و نیز کاربرد متفاوت آن را نمی داند”
اگر او این مصرع را به اشتباه به صورت “حسرت قالیب” نمیخواند و به صورت
” حسرت، قالیب ما ترک دن ” میخواند معنای : “از گذشته برای ما حسرت به جا مانده ” افاده می شد  و باعث گمراهی خود و مخاطب نمیشد…
-متاسفانه زبان فارسیلیزه شده ی منتقد مانع از این شده که او بتواند  به لایه های عمقی زبان شعری شاعر برسد و در نتیجه با ترجمه و برداشتی بسیار سطحی معنای بیت را شهید کرده است اما گویا اعتماد به نفس کاذب او ،  او را در  اظهارعقیده اش جسور نموده و چیزی را که اشتباه هم برداشت نموده شرح و بسط  می دهد.
حال به بررسی مورد زیر که از صفحه ی ۱۳۶ کتاب انتخاب و نقد شده دقت بفرمایید:
” و یا در جای  دیگری می خواهد بگوید از پدر مرحومش ( خدایش بیامرزد)  فقط یک سنگ(قبر) به جا مانده است،اما به خاطر عدم اشراف بر قافیه به خاطر قافیه قبلی  ” یئرئ”،  کلمه ” گئرئ” را آورده است:منئم او رحمت لئ بووام/ اؤز یئرئنه یئرئ قالدئ / گئتدئ گئدر قالماز یولا/ بیر داش اون دان گئرئ قالدئ/…که معنی اش با این حساب  می شود:یک سنگ از او عقب ماند.”
منتقد محترم باز هم با جایگزینی  خودسرانه ی کلمه ی “قالماز” به جای” گلمز” معنای کنایی یک اصطلاح قابل فهم را نابود کرده است. حتمن میدانید که :
” گئدر- گلمز یول”  در زبان ترکی ما و گویش عامه یعنی  راه بی برگشت یعنی مرگ
و منتقد با گذاشتن کلمه ی قالماز به جای گلمز اصطلاح را به گئدر –قالماز تغییر داده که هیچ معنایی از آن برداشت نمی شود .
و همچنین گئری قالدی را گئرده قالدی ترجمه کرده است:
بیر داش اون دان گئری قالدئ = سنگی ( سنگ قبری ) از او به جای ماند .
بیر داش اون دان گئرده قالدئ = یک سنگ از او عقب ماند .
حتمن میدانید داش استعاره از یورد و نشان و یورد داشی هم هست…
-و باز هم مورد دیگری که منتقد تفسیر به رای نموده است : اگر او میدانست “مایدان پیندار ائتمه دی” یعنی “اصلا توجهی نکرد ” و مایادان و مایدان دو صورت مختلف در دو طایفه از کلمه ی “مایه” ی فارسی است کار تمام بود و نیاز نبود بنویسد :
“در بیت زیر گذشته از این که “مایا دان” را به خاطر وزن ،مایدان  نوشته که معنای کلمه را عوض و ناقص کرده است،اما مایدان پئندار ائتمه دئ،یعنی چه؟من دئدئگیم سوزلرئ/مایدان پیندار ائتمه دئ/…” ضمنا باز هم کلمه ی “سؤزلره” را به “سؤزلری” تغییر داده !
-و باز ببینید قرائت اشتباه کلمه چه بلبشویی در اظهار فضل آقای منتقد ایجاد کرده  . ایشان ایلمه = گره قالی را  “ایل” خوانده اند و بر آشفته فریاد زده اند ایهالناس کارشناس ارشد ادبیات مملکت ظلم و ایل و علم را همقافیه گرفته !
علاوه بر این احتمال میرود کلمه ی علم در معنای دانش را با کلمه ی علم ، تخلص شاعر اشتباه خوانده باشند..
“یا اشکال در قافیه،که معلوم نیست بر چه مبنای علم عروض ،ظلم و ایل و علم را قافیه کرده است:ستمه باخ ظولما باخ/غم اوره گ ده،ایلمه باخ /من بیلیردیم وفانگ یوخ/ اوخونماموش عیلمه باخ ”
-و همچنین در مورد آساناک زیر از مرحوم استاد نادری دره شوری (نادم) که در شناخت ادبیات قشقایی بی نظیر بودند و حق بزرگی بر گردن فرهنگ و ادبیات قشقایی دارند و من نیز افتخار شاگردی ایشان را داشته ام و از محضرش بسیار آموخته ام و به عنوان حقشناسی بجا بود که نامش را بیشتر از هر کسی زینت بخش این مجموعه ی گردانم  نوشته اند :
“مثلن  ببینیم نظم  بی هنر، با قافیه های سست  که از شعر تهی است در شعر محمد نادری:خوب کاکا قابیل اولماز/قابیل ناقابیل اولماز / اوز مینگ کاکا ییغیلسه/سنه موقابیل اولماز”
همانظور که می بینید آساناک دلنشینیست همراه با جناس کلمه ی قابیل که کلمه ی قابیل چهار مرتبه با سه معنای مختلف در آن به کار رفته است  و علاوه بر آن  ، بر خلاف نظر منتقد  شعردارای صنعت اغراق ، طباق ، واج آرایی و… نیز می باشد .
قابیل = برادر هابیل
قابیل = تلفظ کلمه ی قابل در ترکی /  موقابیل = تلفظ کلمه ی مقابل در ترکی
که این آساناک ساده، ایلیاتی و شیرین را نظمی بی هنر دانسته اند !
-و خلاصه منتقد  ما هر جا که از درک مفهوم کلمه و ترکیبی در مانده و یا به کلمه ای رسیده که در تیره و طایفه ی منتقد مورد استفاده نبوده داد سخن در داده و آنرا به حساب عدم تسلط شاعر بر دایره ی واژگان گذاشته  مثلا  فعل یالانسوندوم  در بیت زیر:
ایچدیم حقیقت می یئ/ یالانسوندوم دونیایا
( می حقیقت را نوشیدم و دنیا را باور نکردم یا دروغین پنداشتم )
گویا توضیحات پاورقی را هم در مورد کلمه ی یالانسوندوم  نخوانده ویا توجهی به آن نداشته و در نتیجه در درک معنای آن در مانده است…..
در صورتی که یکی از وظایف شعرای ما  احیا و حفظ همین واژه های کم کاربرد یا رو به فراموشی است .
اما او درادامه در  تناقضی آشکار هم سره نویسی را رد می کند و هم کلمات فارسی و عربی دخیل در زبان شعر را. در صورتی که امروزه سره نویسی هم در ترکی و هم در فارسی محکوم است و عملا امکان آن نیز وجود ندارد.
استفاده از کلمات و ترکیبات فارسی دخیل در ترکی  به وفور در گفتار روزمره مردم و شعر تمام شاعران از میرزا مأذون گرفته تا کنون جاری و ساری است  و قابل انکار نیست و در وفور آن ها در این کتاب نیز به نظر میرسد در مقایسه با دیگر کتابهای منتشر شده در این زمینه منتقد  اغراق کرده  .اما از طرفی این اراده در اشعار شاعران جوان امروز برای کم کردن استعمال کلمات دخیل بوجود آمده و من نیز برآنم. چون سعی اینجانب نیز به استعمال کمتر کلمات دخیل بوده اما از طرفی به نظر اینجانب با توجه به لزوم حفظ حلقه ی  شاعر- متن – مخاطب  رویه ی کنونی اصلح به نظر می رسد زیرا تغییرات و جایگزینی کامل و ناگهانی کلمات دخیل با کلمات و معادلهای ترکی بیشتر باعث سرگردانی مخاطبان خواهد شد ( همانطور که منتقد نیز کلمات جدید را بر نتافته )   گذشته از آنکه با اقبال عمومی مواجه نخواهد شد و به سرنوشت معادلهای ساخته شده در فرهنگستان فارسی دچار خواهد شد .
-نکته ی دیگر اینکه کاربرد کلمات در گفتار روزمره با کاربرد ادبی آن در  شعر کمی متفاوتند که فقط یک مورد از آنچه منتقد به آن پرداخته را با ذکر نمونه بررسی می کنیم و قضاوت در موارد دیگر را به مخاطبان عزیز و اهالی ادبیات واگذار می کنم .  مثلا  درست است که هیچ ترک زبانی  کلمه ی “کؤلگه” را در گفتار  روزمره “سایه” نمی گوید اما استفاده ی آن  بخصوص به صورت قافیه با کلمات دیگر در شعر شعرای ترکی گوی به امری عادی و همه فهم  تبدیل شده :
استاد شهریار :
گئتمه ترسا بالاسی منده سنه “سایه” گلیم / یاپیشیم دامنیوه سنله کلیسایه گلیم
ارسلان میرزایی :
سوسن و سنبول یاسمن گوللر تمنایا گلر / دلی گؤینوم یانی سوره  باخ “سایه به سایه” گلر
( اوزاق یول / ۱۵۸ )
همچنین وفور برخی کلمات مانند دیوانا ، بو ، خار ، سربار ، دیدار ، آغاز و… نسبت به معادل های ترکی آن در مجموعه بسیار ناچیز و قابل اغماض است و در بسیاری از موارد از معادلهای ترکی : دلی ، ایس ، تیکان و…. استفاده شده . مثلا کلمه ” بو”  به معنای “ایس” فقط یکبار در مجموعه به ضرورت قافیه آمده که قابل ذکر و ایراد نیست
-منتقد در جایی مانند بیت زیر برای اینکه کلمه ی عاریتی را نچسب جلوه دهد در کمال بی امانتی که از یک منتقد بعید است دست به تغییر فعل شعر نیز میزند ! و مونگول اولور را مونگول گلیر می نویسد .
“بیر گون بوررو  مونگول گلیر / سوزلر منه آغئر گلیر”
و اما صورت صحیح آن :
(بیر گون بورّی  مونگول اولور / سؤزلر منه آغور گلیر)
که مربوط به شعری با مضمون “طبع شاعری” است  که شاعر از سردی و الکن شدن طبعش شکوه می کند.
حال به بررسی بیتی دیگر و اصطلاح ترکیبی موجود در آن که منتقد به آن اشکال وارد کرده می پردازیم :
در این بیت گذشته از صنعت تشبیه ، اغراق ، جانبخشی و… موجود در شعر که منتقد در ابتدای نقد مدعی شده بود شعر شاعر کلا فاقد آنست ؛ متوجه ایهام موجود دراصطلاح “یئنگی قوشما” در آن نشده و  آنرا به پای ادعای شاعر در ” شعر نو”  گذاشته و بر او توپیده است و جالب تر اینکه با تغییر نگارش شعر و نگارش آن با رسم الخط  اشتباه خود که مورد قبول هیچ یک از اساتید فعلی نگارش قشقایی نیست قرائت شعر را برای مخاطب سخت تر کرده است :

سفرنامه ایازخان قشقایی به مکه و مدینه
مشاهده خبر...

” منئم طبعئم یاز بولوتو / یئنگئ قوشما دوغیر گلیر”
که صحیح ان اینگونه است :
منیم  طبعیم یاز بولوتی / یئنگی قوشما دوغور گلیر
در حالی که اگر معنای دیگر یئنگی قوشما را متوجه می شد گره کار برایش گشوده می شد. به همین سادگی :
طبع من مانند ابر بهاری است و شعر جدیدی سروده ام.
اما از دیگر انتقاداتی که بر کتاب وارد دانسته  و در حقیقت وارد نیست رسم الخط نگارشی کتاب است که از موارد اختلاف بین دو شیوه ی نگارش درترکی  قشقایی است و بجا بود که از آن به عنوان شیوه  در نگارش قشقایی در نقد خود نام می برد. او با لحن تمسخر آمیزی می نویسد :
” یکی دیگر از نواقص کتاب,عدم آشنایی شاعر با کتابت ترکی و قانون هماهنگی اصوات است.شایسته بود شاعر قبل از انتشار از یک کارشناس مدد می گرفت تا لااقل ایرادات البفایی کتاب خود را کم کند به چند مثال بسنده می کنم:گون دونوردی شاما سارئ/…علم دوشدی علم داردان/…گاهئ فریادئ اوخی سکوت دان/…کاش اولایدی اوزی ساقی/...ایش حافظه,فالا دوشدی/…علم گوزی قان دیر,یاش دیر”
باید از ایشان پرسید شما که رسم الخط ترکی را نمیدانید و پایبند نیستید و رسم الخط من در آوردی تان با شیوه ی هیچ کدام از بزرگان: استاد مردانی ، ارسلان میرزایی ،عوض ا… صفری و  محسن رجایی پناه و  …مطابق نیست طبق کدام معیار از رسم الخط  کتاب ایراد گرفته اید؟ وقتی که  همه ی افعال در کتابت کتاب به صورت اولدی، بولدی، گولدی و….به کار رفته فکر نمی کنید باید از آن بعنوان شیوه نام برد و نه ایراد ؟
و در جایی  کلمه ی اولایدی درست را به صورت اولایدو ! تصحیح نموده ! که فقط  در لهجه ی بعضی از تیره های طایفه ی منتقد  رواج دارد و از نظر نگارشی غلط است .
منتقد از هر فرصت ناچیزی برای سست جلوه دادن و توجیه عنوان نقد خود فروگذار نکرده و مثلا در جای دیگری نگارش کلمه ای را که در شعر تکرار شده  و بعلت اشتباه تایپیست  کلمه ی اول اشکال تایپی پیدا کرده  به مردد بودن مؤلف نسبت داده ! و چنین عنوان می نماید :
” گویا شاعر شک دارد که جوشقون را چطور بنویسد برای همین هم در یک مصرع چنین برخورد دوگانه ای با یک کلمه دارد:جوشقون جوشغون قانئ گلدئ/…” !
و الا یا جوشغون است یا جوشقون . چه تردیدی ؟
و چنانکه میدانید طبق قاعده ی نگارش ترکی وقتی بعد از قاف مصوت قرار بگیرد غین نوشته می شود بنابراین جوشغون صحیح است و آنچه که آقای نجفی خود نوشته اند غلط است.
-منتقد خود ستایی های معمول شاعری و ایهام گونه ی شاعر را بر نمی تابد و می نویسد :
” خودستایی های بی بهانه اش فضای شعرش را پر کرده است و توی چشم می زند.او صراحتن مدعی شاعری است و می گوید  افسار اسب  شعر را به دست دارد و خود را علمدار سخن می داند”
وقتی تخلص شاعر علم باشد و نام خانوادگی اش علمدارلو چرا شاعر هنرمندانه و با اغراق و ایهام شاعری نسراید :
هنیز جوشار کوهنا یارام/ هنیز سؤزده علمدارام/
( صفحه ی ۱۱۷ )
این کجایش توی چشم می زند ؟
بگذریم از شیطنت منتقد که  سؤزه را به سؤزده تغییر داده تا معنای حصر از آن افاده کند!
در صورتی که در کتاب چنین آمده :
هنیز جوشار کوهنا یارام/ هنیز سؤزه علمدارام
یا ” علمم بو ائل اوغلویام ” یعنی من علم شاعر هستم و فرزند ایلم.
یا وقتی  در بیتی شاعر ساده و صمیمی و روان با مخاطب  خود به گفتگو نشسته :
سؤزوم نبات نقل اولور/ من دن سورا نقل اولور/
هر باشدا بیر عقل اولور / منی یاد ائد آنا جان
کجای آن خود ستایی است ؟
اگر اینها را خود ستایی بدانیم پس خوشا بر خودستایی!
و گذشته از این حرف ها اغراق شاعرانه  و هنری چنان که منتقد می پندارد ناپسند نیست و نه تنها شعرای بزرگ فارسی بلکه تمام دیوان های فارسی و ترکی از آن پر است و نیازی به ذکر مثال نیست.
-موسیقی و شعر قشقایی آنهایی که اصالتی دارند حزن انگیزند و بررسی علت آن با جامعه شناسان و روانکاوان اجتماعیست . منتقد در این باره می نویسد :
” اشک و آه و ناله شعرش را آغشته کرده و بیشتر انگار می خواسته مثل روضه خوان ها اشک خواننده خود را در بیاورد:
اؤلسم منئ کیم گورلایار؟ / کیمیم قبره توغورلایار؟ /
نئچّه ارشین خهلتیمی / هاچان بو قبر اوغورلایار؟  ”
که به نظر من این نکته را باید نشان از تصنعی نبودن زبان شاعر و از امتیازات آن دانست تا عیب آن . اما با این حال نظر منتقد در جای خود محترم و قابل تأمل است و شاید ریشه های آن به عوامل روانشناختی درون شاعر برگردد. .
و جالب اینکه در عین حزن انگیز بودن شعر و موسیقی قشقایی ، مردم و شعرای قشقایی بسیار طنازند و این طنازی در شعر علم نیزنمود دارد :
” هم چنین نشانه هایی از طنز و توانایی وی برای شعر طنز را می توان در وی سراغ کرد.”
-شاعر باید در شعرش با مردم و مخاطب و اجتماع صادق باشد و آیینه ای باشد در انعکاس حرف و درد اجتماع . چه در زبانش چه در احساسات و عواطف مشترکش و چه در بیان معضلات و درد های اجتماعی جامعه اش . به گونه ای که آیندگان بتوانند با مطالعه ی دیوان شاعر تا حدودی به شرایط زبانی و زیست محیطی و اجتماعی عصر زندگی شاعر پی ببرند.  در این راستا مسئله ی دیگری که منتقد با دید آرمان گرایانه ای جغرافیای اندیشگانی شاعر را  نشانه رفته و شاعر را متهم به نژاد پرستی نموده مسئله ی تورک و تات است که شاعر در طی یک شعر طنز به آن پرداخته و همین طنز بودن قالب شعر انتخابی نشان از جدی نبودن مسئله ی مورد بحث است و نباید برداشت توهین آمیز گردد چنانکه در ابتدای شعر نیز گفتن “تورک-ی بؤرکی چیرک ” نیز دال بر توهین به نژاد ترک نیست. و وزارت ارشاد نیز با علم به این مهم ، مجوز چاپ صادر نموده است.  اما شاعر و هنرمند مسئول وظیفه دارد ، درد اجتماع را بدون سانسور و عریان بیان کند و فاش نماید. مثلا در موضوع طنز مورد بحث، ایده آل اینست که ما به فرهنگ آپارتمان نشینی  رسیده باشیم ؛ به تمدن و دموکراسی و زندگی مسالمت آمیز اقوام در کنار هم رسیده باشیم . اما آیا واقعیت مملکت ما نیز همین است ؟! آیا هر ایرانی لااقل یکبار جک هایی از قبیل ” یه بار یه ترکه… ” ” یه بار یه لره …” را نشنیده است؟ جایگاه بیان این معضلات اگر زبان و چاشنی طنز نباشد پس کجاست ؟ ایا به صرف بیان یک مشکل اجنماعی باید شاعر و هنرمند را متهم به نژاد پرستی کرد  یا  متهم به ترویج مشکل نمود ؟!
-و اما در جایی به “اخوانیات” اشاره کرده و عنوان میدارد  که در گذشته معمول بوده ( دقت داشته باشید که باز منظورش در نظم و نثر فارسی است و الا بجز مناطره ی مأذون و عیسی خان ایگدیر از اخوانیات در قشقایی چیزی مکتوب در دست نداریم و رونق وکثرت اخوانیات امروز بعلت  به وجود آمدن امکانات ارتباطی گسترده و ارتباطات شعرا با یکدیگر طبیعی است که قبلا بعلت فقدان این امکانات وجود نداشت و در قشقایی مخاطبان خاص خود را دارد و اما در مورد کثرت آن در کتاب انتقاد منتقد را بجا میدانم :
“چنانچه ما  در گذشته یک سنت ادبی داشتیم که اخوانیات می گویند و برخی از شاعران, مکاتبات  و نامه های خود را را به شعر می نوشتند ,و گاهی هم محصولات خوبی در می آمد از کار.اما  این شیوه منسوخ در شعر امروز  مشتری ندارد.”
-واما منتقد در جایی مدعی شده که شاعر شعری از او را با تغییرات به اسم خودش سکه زده و رعایت امانت داری نکرده !
” از همین روی است  آن گاه که به استقبال شعر دیگران می رود,رعایت امانت نمی کند. وقتی در اقتفای شعر کامبیز نجفی :
او را بو را چوو دوشدو/چینیم دن برنو دوشدو/آدئ دیل دن دوشمه دئ/ ایاغ دان خسرو دوشدوو
از روی دست او می سازد:
هیه لره یوو دوشدو/دوگون لره توو دوشدو /برنو دؤشه آلاندا/یادئما خسرو دوشدو
بایسته بود که به نام کامبیز نجفی اشاره می کرد,نه این که با دستکاری شعر دیگران,سکه را به نام خود بزند.”
واقعیت اینست که ما شعرای قشقایی مانند سایر شعرای فارسی گو در گروه ها و فضاهای مجازی به صورت بداهه ، مسابقه و… در جواب هم و با موضوعات مشترک شعر گفته و سروده ایم و چنانچه در ذیل مشاهده خواهید کرد شعرهای مشترک با مضمون و قوافی مشترک اما معنای متفاوت بسیارند و چون نقل به مضمونند حالت تضمین شعری و …در آن  منتفی است و طبق قاعده ی ادبی نیازی از اسم بردن از کسی نیست و الا باید تمام شعرهای زیر را چه در این شعر و چه اشعار مشابه دیگر به دلیل اشتراک قوافی به سرقت ادبی متهم کرد! :
ارسلان :
گئدن آغیر ائله خسروو یاراشیر
خانلارا خان خانا برنوو یاراشیر
باش ائندیردی سرداریما دار باشی
دار اوجالدی باش دئدی یوو یاراشیر
علم :
بیر دانوش برنو دیلینی        برنوولی خسرو دیلینی
کامبیز :
اورا  بورا چوو دوشدو/چینیم دن برنو دوشدو/
آدئ دیل دن دوشمه دئ/ ایاغ دان خسرو دوشدوو/
علم :
هه یه لره یوو دوشدی / دوگون لره توو دوشدی/
برنو دؤشه آلاندا   /  یادیما خسرو دوشدی
مسلم حسینی :
” اورا بورا چوو”  دوشمز   /  “هه یه لره یوو” دوشمز /
عومروم باشا چاتانچاز   /       دیلیمدن خسرو دوشمز /
چنانکه در مصرع اول و دوم شعر جناب حسینی مشاهده می فرمایید چون نقل به مضمونی در کار نبوده و از برش هایی از آساناک علم و کامبیزدر شعر خود  استفاده کرده طبق اصول تعریف شده ی ادبیات  آنرا داخل گیومه قرار داده.
مهرشید رهنما :
بیر کیشی خسرو ایدی    /     اوز نامرده دو ایدی /
ذلّتی خوشلامادی    /
تک جوغابی یو ایدی
و اما ادعای آقای نجفی که این شعر را در جواب شعر ایشان سروده ایم کاملا درست است و اتفاقا در حضور جمعی از دوستان شاعرمان فی البداهه سروده ایم و همگان واقفند شاعری مانند “علم” که منتقد نیز توانایی های او را  در آساناک ستوده است و همه ی شعرای قشقایی بر آن واقفند  احتیاجی به سرقت یک آساناک از کامبیز نجفی ندارد !.
و اما گفتنی ها در مورد این نقد فراوان است . برای پرهیز از اطاله ی کلام  و هر شائبه ی دیگری قضاوت بیشتر در مورد محتوای اشعار را به مخاطبان و اساتید عزیز واگذار می نمایم . و در خاتمه عرض می کنم نگاشتن این یاد داشت به معنای محکوم کردن  اظهار نظر شخصی منتقد نیست چرا که همان گونه که مؤلف در نگارش متن ممکن است دچار لغزش ها و کاستی هایی باشد منتقد هم ممکن است در نقد متن دچار اشتباهاتی شود علی الخصوص اینکه این نقد اولین نقد همه جانبه ی یک کتاب  در حوزه ی قشقایی می باشد.  بنابراین باز هم تشکر خود را از جناب نجفی اعلام میدارم ان شاءا..  با مطالعه ی بیشتر در زمینه ی ادبیات ترک و بویژه ادبیات و فرهنگ قشقایی در آینده شاهد ظهور یک منتقد خوب در جامعه ی ادبی قشقایی باشیم .
ارادتمند اهالی فرهنگ و ادب قشقایی :
بهمن مرادی علمدارلو (علم) / مهر   ۱۳

زبان ترکی واژه‌سازترین زبان دنیاست
مشاهده خبر...
کلیدواژه : قشقایی
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید