کد خبر:2463
پ
IMG-20151117-WA0043

هانی قشقایینیگ استانی

نمی دانم چگونه آغاز کنم ، آنچه را که در دل دارم ! از کجا بنویسم  ؟  از اقتدار قشقایی یا از رنج های پینه بسته یا از بین رفتن  شوکت ، عظمت ، دلیری و شجاعت . نمی دانم آیا جوهری هست تا از بین رفتن جوهره ایلی را رقم بزند که در دیرپای  […]

نمی دانم چگونه آغاز کنم ، آنچه را که در دل دارم ! از کجا بنویسم  ؟  از اقتدار قشقایی یا از رنج های پینه بسته یا از بین رفتن  شوکت ، عظمت ، دلیری و شجاعت . نمی دانم آیا جوهری هست تا از بین رفتن جوهره ایلی را رقم بزند که در دیرپای  سرزمین پهناور وکهن ایران زمین زیرتاخت وتاز اسبهای کهرشان  بود. یا  نام پرآوازه شان تا آن سوی مرزها زبان زد ملتهایی بود که امروزه به پاس پایداری وشجاعت این نام آوران،  نام دست آفرین خود را قشقایی می نهند.  اندک کسانی هستند که با شنیدن نام این ایل سخت کوش به یاد جان فدایی ، فداکاری  و وطن پرستی نیفتند. ولی چی شد آن همه  اقتدار،آن همه سادگی ، راستگویی و همبستگی ؟آیا هنوز کسانی هستند که ایل قشقایی را به همان اندازه بفهمند؟آیا هنوز ما باید ساکت باشیم تا ایلمان روز به روز گسسته تر  باشد .آیا هنوز کسی هست … ؟  ولی دیگر ندای  هی هی چوپانان در کوهستانها و دشتها به گوش نمی رسد ، گرد وغبار کوچ ایل برپرتوهای غم بار خورشید ،نمی نشیند ، نوای زنگوله گوسفندان سکوت کوهستان را در هم نمی شکند. دیگر کسی در سیه چادر زندگی نمی کند.کجاست چادر سپید  علم ودانش که در دشتها  به آسمان آبی جلوه  بخشد. دیگر کسی نیست رود خانه قره آقاج را بیاد آورد. دیگر بچه های ایل در زیر چادر تعلیم وتربیت نخواهند نشست. دیگر تیرک چادر سپید معرفت برافراشته نخواهد شد.آیا هنوز مشک ها بر سر چشمه های خروشان سر می زنند؟آیا کسی هنوز هست که آغوز را مزه کند؟ یا اینکه هنوز می توان ندای ساز و دهل  را در جشن هایمان شنید؟ شاید تنها دستگاه موسیقی که از دیر باز برایمان باقی مانده است که می تواند با دل ما قشقایی ها همنوایی داشته باشد و آهنگ غم انگیز لای لای را با آن جلا دهیم ، تار باشد. که پیشینیان چون استاد جهانگیر خان قشقایی آن را برایمان به یادگار گذاشت تا روحمان راکه از رنج و سختی زندگی به تنگ آمده است ، بیاساییم .  دیگر در جشن هایمان بیرق که نشان سر بلندی وسرافرازی است ،  برافراشته نمی شود . آیا هنوز همان پوشش های محلی که نشان هم رنگی و شاد زیستن است ، برتن زنان ایل جلوه می کند؟ آیا کلاه دوگوشی که نشانه  شاهی هر قشقایی است ، برسر مردان ایل خودنمایی می کند؟ چرا با گذر روزها فرهنگ دیرینمان از یاد برود؟آیا چپاول فرهنگی نشان خود را بر این روزگشت کهن گزارده است؟یا اینکه خودمان را فراموش کردیم.که چه کسی بودیم وبه کجا رسیدیم؟  ایل قشقایی همیشه در طول تاریخ پشتیبان ایران زمین بوده است ، پس چرا ما نباید مانند دیگر استانهای ایران(استان چهارمحال بختیاری, استان لرستان, استان فارس, آذربایجان و… )استانی به اسم قشقایی داشته باشیم,  آیا این کمترین خواسته یک ایل  به پاس تمام دلاوری هایش نیست؟. جواب همه این سوالها در دست خودمان می باشد که با کمی خودخواستن و یکپارچگی و همبستگی می توان تمامی ارزشهای از دست رفته را بازیابیم .  به چشم داشت آنروزی که بتوانیم تمامی آرمانهایمان را به حقیقت بیارائیم. پس بیایید دست در دست هم دهیم و ندا برآریم : ایلم قشقایی .  تا نام این ایل بزرگ را زنده نگاه داریم به یاد کسانی که جان فدایی کردند در راه آن و کسانی که در راهند برای آن. به یاد  دردانه هایی همچون : صولت الدوله قشقایی و محمد بهمن بیگی و …   ..
خداوندا :دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن

مدیرانی با ای کیوی پایین!
مشاهده خبر...

                                                                                                                                                        یادداشتهای دخترقشقایی-طایفه قراچه-تیره پیرالو:

مدینه پیرالو

دیدگاه کاربران ۴ دیدگاه
  • سمیه ۲ آذر ۱۳۹۴ / ۸:۱۸ ق٫ظ
    0 0

    باسلام وعرض ادب
    واقعااحسنت به شیرزنی مثل شما.خانم پیرالوبغیرازاینکه شماتوی دانشگاه استادمن هستیدامابعنوان یه هم ایلی بهتون افتخارمیکنم وبهتون میگم که شماافتخارطایفه ماهستید.باآرزوی موفقیت های بالاتربرای شما.

  • احسان ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ / ۲:۰۱ ب٫ظ
    0 0

    باسلام از مقالتون لذت بردم من احسان بیرامی مجری برنامه های فرهنگی قشقایی تقدیر تشکر میکنم از کار هنری وفرهنگی شما

    • احسان ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ / ۲:۱۲ ب٫ظ
      0 0

      کاش ایل ما قدر دان زحمت های خانوم بزرگواری مثل شما باشد

  • احسان ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ / ۱۱:۴۳ ب٫ظ
    0 0

    زمان درگذر است ومن مشتاقانه به مسیر آن مینگرم ایرگم پر است چرا فرهنگ ایلیاتیمان پشت سرمان در یوردهایمان بجا ماندو خود رفتیم چرا قاش و زین کهرهایمان پراز صندلیهای جور واجور شد چرا دیلمان چرخید وبجای و آب هجا کردیم جای گجه شب وجای قره چادر خانه.احسان بیرامی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید