کد خبر:1628
پ
فاقد تصویر شاخص

داستان ترکی صحبت کردن امام هادی علیه السلام

ابو هاشم جعفری می گوید: در دوران حکومت واثق  هنگامی که بغا( یکی از فرماندهان متوکل لعن الله علیه ) با لشگرش از بیرون مدینه  می‌گذشت، امام هادی علیه السلام  فرموند:«بیایید از شهر خارج شویم تا لشگر این فرمانده ترک را تماشا کنیم.» ما از مدینه خارج شدیم. در این هنگام، یکی از ترک‌ها از […]

ابو هاشم جعفری می گوید:
در دوران حکومت واثق  هنگامی که بغا( یکی از فرماندهان متوکل لعن الله علیه )
با لشگرش از بیرون مدینه  می‌گذشت،
امام هادی علیه السلام  فرموند:«بیایید از شهر خارج شویم تا لشگر این فرمانده ترک را تماشا کنیم.»

ما از مدینه خارج شدیم. در این هنگام، یکی از ترک‌ها از مقابل ما عبور کرد. امام هادی علیه السلام با زبان ترکی به او چیزی گفت. او از اسب پیاده شد و سم اسب امام را بوسید.
من آن شخص ترک را سوگند دادم و از او پرسیدم:«امام هادی به تو چه گفت؟»
او پرسید:«آیا این مرد پیامبر است؟» گفتم:«نه، پیامبر نیست.»
گفت:«او مرا با نامی که در کودکی در شهر خودمان مرا با آن می‌خواندند، صدایم زد.
از آنها که اکنون با من‌اند هیچ‌کس از این نام خبر ندارد.»


منابع:
بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۲۴، ح ۱٫
مراجعه شود به:
معجزات امام هادی علیه السلام

منبع:تبلیغ عشایری ایل قشقایی

یک حادثه تلخ و باز هم رفتار زشت کابران فضای مجازی
مشاهده خبر...
کلیدواژه : قشقایی
دیدگاه کاربران ۲ دیدگاه
  • وحید ۱۲ مهر ۱۳۹۴ / ۶:۳۰ ق٫ظ
    0 0

    منبع کتاب هم لطف کنید

    • qashqaie ۱۲ مهر ۱۳۹۴ / ۸:۴۹ ق٫ظ
      0 0

      منابع: بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۲۴، ح ۱٫
      مراجعه شود به: معجزات امام هادی علیه السلام

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید