کد خبر:100
پ
a__60_

قشقایی می تازد

قشقایی ها در موضع قدرت و توپ را به زمین حریف انداخته اند و این حکومتیان هستند که در پی جلب توجه و همکاری آنها هستند. برای همین هم ناصرخان در جواب علی هیئت آنچنان به شاه و زاهدی حمله کرده و گفته بود که <آنها داخل آدم نیستند> و در نهایت موضع خود را […]

قشقایی ها در موضع قدرت و توپ را به زمین حریف انداخته اند و این حکومتیان هستند که در پی جلب توجه و همکاری آنها هستند. برای همین هم ناصرخان در جواب علی هیئت آنچنان به شاه و زاهدی حمله کرده و گفته بود که <آنها داخل آدم نیستند> و در نهایت موضع خود را چنین اعلام کرده بود که <به یک شرط ممکن است از در صلح بیایم و آن آزادی دکتر مصدق و سایر رفقاست.> ناصرخان به تلگراف سیدحسن تقی زاده نیز که از او به عنوان سناتور برای افتتاح مجلس سنا دعوت کرده بود جوابی نداد.

چنین برمی آید که راه هر نوع مذاکره و مصالحه بسته است و احتمال یک درگیری گسترده در مناطق وسیعی از جنوب وجود دارد. رادیو دهلی هم در ۲۷ شهریور گفت: <اگر دولت تقاضای ناصرخان مبنی برآزادی مصدق را قبول نکند با ۷۰ هزار نفر شهر شیراز را محاصره خواهد کرد. ستاد ارتش هم جواب داده با تانک و طیاره حمله خواهیم کرد.> معمولا نتیجه شورای ایلی بیشتر بردرگیری است و می گویند اگر نزنیم، دولتی ها اگر پیش دستی کنند، خواهند زد. حدود ۲۰ روز بعد از کودتا یعنی نیمه شهریورماه بود که ۳ نفر از اعضای حزب توده که می خواستند نامشان فاش نشود به ایل می روند.

این ۳ نفر که بعدا معلوم شد دونفر از آنها خسرو روزبه و سرهنگ چلیپا بودند به قشقایی ها با این استدلال که شاه دشمن مشترک ماست و می توانیم براین اساس همکاری کنیم به قشقایی ها پیشنهاد همکاری داده بودند.  اما پاسخ به آنها موکول به مشورت ایلی می شود. آنها چندبار دیگر برای مذاکره و جلب توجه قشقایی ها به ایل رفته بودند. دشمن مشترک مثل دولت کودتا هم نتوانست خان لیبرال و سوسیالیست ها را لااقل برای مدتی و به مصلحت در یک سنگر جمع کند. مرتضی خان کیان و دکتر کیان که به ملاقات زاهدی رفته بودند پیغام زیر را از طرف نخست وزیر جدید برای قشقایی ها می آورند: ۱) آقای زاهدی حاضر است همه نوع همکاری صمیمانه بکند ۲) اگر ناصر بخواهد استاندار فارس بشود حاضرم ۳) کار ایل با ملک منصور باشد ۴) موقع انتخابات کلیه اختیارات با قشقایی ها ) محمدحسین خان و خسروخان خودشان هم وکیل باشند ۶) در تمام کارها با مشورت هم کار کنیم و نیز این که ناصرخان اگر قبول استانداری نکرد سناتور بشود فقط در مقابل به تهران برود.

راجع به مصدق و همکارانش هم قول می دهد که تا یک ماه دیگر آزادشان کند. حالا دیگر همه باور کرده اند قشقایی ها به هر سمت متمایل شوند او بازی را برده است. همه معادلات یک فرصت طلایی در دست آنها گذاشته است اما آنان هنوز به تصمیم واحدی نرسیده اند. شاید برای همین تامل و تعلل آنان بود که مفسر سیاسی رادیو دهلی بیست وهشتم مهرماه گفت: <ده هزار سوار قشقایی که شیراز را تهدید می نمودند فعلا اقدامی نکردند و شیراز در خطر نیست…>

گودوین اما دست بردار نیست. او بازهم در آخرین روزهایی که ایل در ییلاق بود به ایل برمی گردد و این بار با پیشنهاد و وعده تشکیل وزارت عشایر و اینکه ناصر قشقایی یا هرکس را که او بخواهد وزیر شود. پاسخ قشقایی ها این بار هم فقط آزادی مصدق است. در این مذاکره که تمام روسای قشقایی حضور داشتند وقتی که گودوین گفت، زاهدی شش ماه پنهان شد و فرار کرد، بعد این همه رشادت به خرج داد، حالا هم ما تلافی می کنیم، زریر خان فارسیمدان جواب داد: <زاهدی خودش است و کلفتش می تواند پنهان شود، ما پانصدهزار نفر هستیم چگونه می توانیم پنهان شویم.>

قشقایی ها درحالی که دیگر دولت های ملی را از دست رفته می بینند، حالا دیگر خواسته های خود را برآزادی مصدق متمرکز کرده اند.  دولت کودتا در کنار وعده های سخاوتمندانه خود از تهدید و ارعاب نیز غافل نیست. سرلشکر باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش پنجم مهرماه اعلامیه ای منتشر و در آن ضمن تجلیل و تکریم قشقایی ها، آنان را مورد کمال مرحمت شاهانه قرارداده بود اما در ادامه آورده بود: …< البته اگر خدای نخواسته اشخاص ناراحت و حادثه جویی در بین شما پیدا شوند و عمل ناشایست انجام دهند با سخت ترین و بدترین وضعی سرکوب خواهند شد.

رشته‌های سیاه‌ چادربافی و مسگری احیا می شوند
مشاهده خبر...

 نتیجه شور این می شود که اردوی نظامی قشقایی ها آماده شود تا اگر لازم شد حمله کنند اما آنچه در این بین جالب است تصمیم قشقایی ها برای یک پیشنهاد فوق العاده به زاهدی است. آنها که باوری فوق العاده به نیروی خود دارند طرح اتحاد با زاهدی برعلیه پهلوی را مطرح می کنند و به عبارتی زاهدی را به یک کودتا در کودتا تحریک می کنند. یکی از کلانتران ایل را انتخاب می کنند تا به ملاقات زاهدی رفته و به او بگوید: <همه نوع حاضریم با تو همکاری کنیم، هر مقامی که بخواهی اطاعت می کنیم به شرطی که تو هم از طهران شروع کرده و کار نسل پهلوی را یک سره کنیم. تاکی و چند باید نوکری بکنی؟ مثل مرد قیام کن و…> اما دراین کشاکش اتفاقی می افتد که بهت وحیرت همه را موجب می شود.

ناگهان خبر می رسد که الیاس خان کشکولی، فریدون خان کشکولی و زیادخان دره شوری( از کلانتران و روسای کشکولی و دره شوری) بدون اطلاع به تهران رفته اند تا با دولت جدید بیعت کنند. این اولین و تنها انشقاق در اتحاد یکپارچه ایلی است. همان روزها شایع می شود که این کار به تشویق و تحریک محمدبهمن بیگی صورت گرفته که کارمند اصل چهار بوده و به آمریکایی ها نزدیک است.

به نظر می رسد که قشقایی ها بیشتر در یک تردید و دودلی به سر می برند. برای همین هم بیشتر وقت آنها صرف مذاکره با مخالفین دولت می گذرد که آنها را به شورش تحریک می کنند و یا موافقین که آنها را به همکاری دعوت می کنند. در فاصله ۲۸ مرداد تا پایان پاییز و در این سه، چهار ماه هم تیم قشقایی ها مجال کافی برای رایزنی و تبادل مواضع و در صورت لزوم بسیج نیروهای نظامی خود را داشتند و هم اینکه دولت کودتا فرصت کافی داشت تا جای پای خود را محکم و اقتدار خود را تثبیت کند. این دوره که قشقایی ها در اوج هستند از دوران طلایی و تاریخی آنان به حساب می آید. آنها علاوه بر تاثیرگذاری اجتماعی و فرهنگی در جنوب ایران، به واسطه قدرت اقتصادی و نظامی و نیز به خاطر نقش سنگین خود در نهادهای سیاست قدرت، دارای اقتداری بی رقیب و موثر در منطقه هستند و به قول خانبابا تهرانی، حضور آنها در جنوب چیزی کمتراز سلطنت نبود. نبرد قشقایی ها در مقابل انگلیسی ها هنوز از خاطره ها فراموش نشده بود. بعد از آن نیز صولت الدوله بیشترین تحرک و مبارزه را در حمایت از مشروطه در جنوب ایران به کار انداخته بود. به دیکتاتوری رضاشاه نه گفته بودند، پهلوی دوم را هم که تحویل نمی گرفتند.

با حفظ روحیه ضدانگلیسی خود در جنبش ملی شدن نفت هم در اردوی ملیون بودند. همه اینها یک ورق ارزشمند به آنها می داد و آن مقبولیت عام و نمایش چهره ای ملی بود. کودتای ۲۸ مرداد و حوادث بعد از آن دوری بود که آنها باید این ورق را رو می کردند.  اما تنهایی قشقایی ها در این نبرد بسیار آزار دهنده است. نه از جانب جبهه ملیون و نه از طرف دیگر ایلات و عشایر ایران خبری حتی در حد شایعه به گوش نمی رسد و این یعنی قشقایی ها باید بار این جنگ را به تنهایی به دوش کشند. تماس های معدودی هم که گرفته می شد

بیشتر در حد حرف و وعده و یا فرضیه و تئوری بود.  اما فرصت سوزی ها و یک جدال فرسایشی، با تحلیل اراده و نیت مصمم اولیه، فرصت و امکانات بازی را از آنها می گیرد. به مرور چالش قشقایی ها با حکومت به یک درگیری دیپلماتیک کاهش می یابد و از سویی، دولت با ارعاب و تشویق و ایجاد شک و شکاف در صفوف آنها، روحیه یاس و شکست را برآنها غالب کند. تا اینکه اراده قاطع قشقایی ها در پایداری و مقاومت ملی تا حد مذاکره و مصالحه و در نهایت یک موضع منفعل تقلیل می یابد. بویژه آنکه زاهدی قول آزادی مصدق و یارانش را داده بود.

در این دوره مقامات سیاسی که در بدنه دولت قراردارند و از طرفی به قشقایی ها نزدیک هستند و نیز دیپلمات های خارجی، مدام با قشقایی ها تماس می گیرند و آنها را با تکریم و نیز ارائه پیشنهادهای کلان و وسوسه انگیز به آرامش و حتی همکاری با دولت جدید دعوت می کنند. بویژه آنکه زاهدی برخلاف شاه مایل به مدارا و همکاری با قشقایی ها است.

نامه یک پدر به دخترش
مشاهده خبر...

زاهدی در سال های دیر و دور بویژه در جنگ جهانی دوم در اتحاد با قشقایی ها در جبهه مخالف با متفقین قراردارد در کابینه مصدق هم که مقام وزارت داشت و در ماجرای خلع ید، نقشی در خور توجه دارد. زاهدی در نامه های خود به ناصرخان و یا از طریق پیغام بارها تاکید کرده بود که آنها در دولت وی در امان خواهند بود. رفتن سه تن از کلانتران کشکولی و دره شوری به تهران و پیوستن به جناح سلطه شاید به ظاهر چندان مهم نیاید، چنانچه قشقایی ها را به اتخاذ موضعی انتقامجویانه وادار نکرد اما می توانست وحدت و یقین آنان را نشانه گرفته و تردید و دو دلی آن را تحریک کند. ناصرخان هم علیرغم جدی نگرفتن موضع، اما احساس درونی خود را آشکار می کند: <البته همه الیاس خان را می شناختند که آدم سست و جاه طلبی می باشد. ولی از بی خبر رفتن زیاد خان همه به قدری تعجب کردند که حالت بهت پیدا شد.

بعد از قرارداد پاییز و قسم هایی که به قرآن خورده شد چگونه این آقایان چنین بی غیرتی کردند و بدون اطلاع رفتند. > وقتی که ایل به حوالی شیراز رسیده بود برای چندمین بار ناصرخان و روسا و کلانتران طوایف و تیره های مختلف قشقایی شورا گرفتند و در <پیربن آب> در نزدیکی های شیراز قرارداد <پیر بن آب> را منعقد کردند. در مقدمه این قرارداد آمده است: …< کسانی که این ورقه را امضا می کنند وجدانا و اخلاقا متعهد می گردند که نکات متن آن را پیوسته نصب العین خود قرارداده و تحت هیچ عنوان و بهانه کوچکترین فعالیت خلاف آن ننمایند… متن قرارداد: ۱) طرفداری از ادامه نهضت ملی ۲) عدم تماس با افراد دولت و ارتش ۳) اعمال مجازات ممکنه نسبت به کسانی که به اصول این اتحاد احترام نمی گذارند ۴) ادامه همکاری و مراقبت از اوضاع عمومی کشور و اطاعت از تدابیری که به وسیله اکثریت اتخاذ می شوند ۵) اگر تعرضی از طرف مامورین دولت و ارتش بشود، همگی متفقا اقدام و جلوگیری بنماییم.> قابل توجه آنکه امضا و نام زیاد ترک دره شوی و الیاس کشکولی درصدر امضاکنندگان قرارداد به چشم می آید.

احتمال یک جنگ داخلی از اولین فرض ها و پیامدهای نبرد بود. یک جنگ ویرانگر داخلی علاوه بر تباهی های خود، چه بسا این مجال را برای آمریکا و انگلیس رقم می زد که برای جغرافیای ایران نقشه ای نوطراحی کنند و پازل های منطقه را دوباره و با روایت جدیدی بچینند – چنانچه بعد از مرگ امپراتوری عثمانی کشورهای جدید متولد و یا سزارین شدند – و در این زاد و ولد اتحاد جمهوری های سرخ یقینا به سهم خواهی می آمد و دور نبود که به دنبال اقدام مسلحانه قشقایی ها، چپ های مارکسیستی که بیشترین اشتیاق را برای خلق نبردهای دراماتیک داشتند، وارد کارزار می شدند و علاوه کنید براینها ایلات و اقوام متعدد که هر کدام می توانستند آلت دست و یا مجری یکی از قدرت های بزرگ باشند. در برابر اینها فقط یک فرض محال باقی می ماند. قشقایی ها قیام را از جنوب آغاز می کنند، لرها، بختیاری ها و خمسه ها نیز به آنان می پیوندند، بدین ترتیب مقاومت ملی شهری نیز که توسط جبهه متحد ملیون سامان یافته است در تمام شهرهای ایران شکل می گیرد، سازمان ملل و نهادهای حقوقی بین المللی نیز دولت کودتا را محکوم می کنند و در نهایت یانکی های تازه نفس، بریتانیای کهنه کار و سوسیالیست های کشور شوراها ظهور یک دولت ملی و مستقل در ایران را جشن خواهندگرفت. کمونیزم از دل نگرانی های عمده قشقایی ها و مخالفت با آن از سنت های سیاسی آنان بود. از عوامل مهم و تاثیرگذار در تصمیمات قشقایی ها مخالفت آنان با کمونیزم بود. آنان نهضت جنوب را برای اخراج وزرای توده ای از کابینه قوام و آزادی آذربایجان از چنگال فرقه دموکرات راه اندازی و هدایت کرده بودند. حتی بعد از کودتا، وعده های همکاری حزب توده که مخفیانه با قشقایی ها تماس گرفته بودند و آنان را به شورش تحریک می کردند را جدی نگرفتند. خسرو قشقایی هم بعدها عنوان کرد که آنها چندبار با ما تماس گرفتند اما ما به آنها روی خوش نشان ندادیم. وی از چهره سرشناس توده یعنی علی متقی نام برد که با یک دستگاه بی سیم میان قشقایی ها رفته بوده است. برداشت سوم این متن که واقعی تر می نماید و تلخ تر، عدم اعتماد و اعتقاد قشقایی ها به حکومت بود. آنها یادگرفته بودند که در دولت مرکزی کسی زبان آنها را نمی فهمد. اینکه ژاندارم های شاه بعداز ۳۲، شیرزن های قشقایی را به سگ های خود می نوشاندند خود حکایتی است و مثالی مجمل از این شرح مفصل. معلوم نبود این بار نظامیان شاه در صورت پیروزی با مردم کوهستان چه می کردند. بویژه آنکه دشمنان تاریخی قشقایی ها، مثل انگلیسی ها و عوامل آنها پهلوی ها و ارتشی ها که دل خوشی از قشقایی ها نداشتند منتظر بودند و مترصد فرصتی تا برای این مزاحم تاریخی، راهی چاره کنند. طبیعی است که اولین دغدغه ناصرخان به عنوان ایلخان و رهبر ایل، شناخت و حفظ منافع و مصالح ایل باشد. هیچ ضمانتی وجود نداشت که قبیله، هزینه معادلات و معاملات سیاسی را چگونه و چقدر خواهد داد. آنها هنوز ایلغار و تباهی های کاپیتان های انگلیسی و یا نظامیان وطنی را فراموش نکرده بودند.  ویژه آنکه این بار شاه تنها نبود. آمریکا و انگلیس مصمم بودند که نفت ایران را به عقد خویش درآورند و این شاه بود که به آنها بله گفته بود نه قشقایی ها.  خسرو خان قشقایی البته فکر میکنم این عکس مربوط به سالهای دهه ی پنجاه باشد

معرفی قشقایی های شهرضا و گزارش مراسم تاسوعا و عاشورا در شهررضا
مشاهده خبر...

پرده آخر و پیش از موعد این درام بی پایان، فرجام بازی و بازیگران آن بود. هشدار چرچیل و روزولت در مورد قشقایی ها و موضع کین خواهانه شاه، ناصر قشقایی را ناگزیر کرد راهی سوئد شود تا دوران تبعید خود را در آنجا سپری کند. شاید او هم دیگر نه نبرد را موفق و نه جنگ داخلی را به مصلحت می دید و نیز نه غرور قومی اش مصالحه و سازش را برمی تابید. کمی بعد از او، خسروخان نیز که به اتفاق گورکانی ها آخرین گروهی بودند که کوهستان را ترک کردند به تبعید اروپا رفت. او باختر امروز را در اروپا منتشر و سعی می کند نقشی فعال در احیای جبهه های در خارج از کشور داشته باشد. او که آخرین پسر صولت الدوله(سردار عشایر) و نماینده شورای عالی جبهه ملی ایرانیان خارج از کشور بود مخالفت و دشمنی خود با شاه را هیچ وقت فراموش نکرد. او به وابسته سفارت آمریکا گفته بود که بین او و شاه مساله ای است که حل نشده و او باید با شاه تصفیه کند. شاید اشاره وی به مرگ پدرش به دست رضاشاه در زندان بود. صندلی های مجلس پهلوی، ناز شست انشعاب و یا انحراف الیاس کشکولی و زیاد دره شوری از وحدت و شورای ایلی و مصافحه آنان با دولت کودتا بود. آنها که در جلسات شورای ایلی نیز بر مصالحه تاکید داشتند بعدها به مجلس شورای ملی راه یافتند.  محمد بهمن بیگی، بعد از کودتا با حمایت دوستان آمریکایی خود در اصل چهار ترومن، بنیانگذار و البته مدیر موفق اداره تعلیمات عشایر شد و تلاش زیادی کرد تا خدمت خود به قشقایی ها را ظاهر و به اثبات برساند و پایگاه آسیب دیده قومی اش را ترمیم کند.  و اما توده مردم، آنها مثل همیشه، سرشان بی کلاه ماند و حکایت های دیگر که، این زمان بگذار تا وقت دگر.

منابع:

۱- صولت قشقایی، محمد ناصر / سال های بحران / رسا، ۱۳۶۶
۲- هوشنگ مهدوی، عبدالرضا/ اسناد روابط خارجی آمریکا درباره نهضت ملی شدن نفت ایران /علمی/
۳- مکی، حسین/ خاطرات سیاسی/ علمی، ۱۳۵۸
۴- خانبابا تهرانی، مهدی/ نگاهی از درون به جنبش چپ ایران / ۱۳۷۸
۵- لاجوردی، حبیب/ گفت وگو با ناصر قشقایی/ دانشگاه هاروارد/ ۱۹۸۱
۶- مسعود انصاری، عبدالحسین / خاطرات سیاسی اجتماعی / علمی
۷- هولتوس، شولتسه / سپیده دم در ایران / نشر نو، ۱۳۶۶     ۸- روزولت، کرومیت / کودتا در کودتا / شرکت سهامی خاص، ۱۳۷۰     ۹- نجاتی، غلامرضا / جنبش ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد / شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۷       ۱۰- کیانی، منوچهر / نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور ۱۳۲۰ / کیان نشر، ۱۳۸۳

کلیدواژه : قشقایی
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید